حکم قصاص مردی که متهم است دو سال قبل پس از ارتکاب قتل، جسد را مثله و در بیابانهای قم رها کرد، بدون پیدا شدن پیکر مقتول در دیوان عالی کشور تأیید شد.
دو سال پیش، خانواده پسر ۲۴ سالهای به نام محمد با نگرانی قدم به ساختمان پلیس آگاهی تهران گذاشتند؛ جوانی که به گفته خانوادهاش به تنهایی زندگی میکرد و مدتی بود اختلافات خانوادگی او را از خانه دور کرده بود، اما آنچه این پرونده را پیچیدهتر میکرد، حضور مردی بود که خود را «مشاور خانواده» معرفی کرده و مدعی بود میتواند اختلاف میان محمد و خانوادهاش را حل کند. خانواده محمد در اظهارات خود گفتند در جریان شکایتهای قبلی علیه فرزندشان با این مرد به نام «بنیامین» آشنا شدهاند؛ فردی که به مرور به زندگی محمد نزدیک شدهبود. چند روز بعد، اما محمد ناگهان ناپدید شد؛ بیخبر، بیردپا.
آخرین تماس
تحقیقات نشان داد آخرین تماسهای محمد با دوستش محمود و همین مشاور خانواده بودهاست. محمود در تحقیقات گفت آخرین بار محمد را در خانهاش دیده و قرار بوده پس از آن نزد بنیامین برود. او همچنین به پلیس گفت مدتی بود نسبت به رفتارهای بنیامین مشکوک شده و حتی به محمد هشدار دادهبود ارتباطش را با او قطع کند، اما محمد این هشدارها را جدی نگرفتهبود. در حالی که پلیس سرگرم بررسی سرنخها بود، بنیامین با خانواده محمد تماس گرفت و مدعی شد دستهکلید و ریموت خانه محمد نزد اوست، اما وقتی خانواده کلیدها را تحویل گرفتند و به پلیس نشان دادند، مشخص شد آنها متعلق به محمد نیست. از سوی دیگر خودروی محمد نیز در پارکینگ خانه بنیامین کشف شد؛ موضوعی که سوءظن کارآگاهان را بیش از پیش برانگیخت.
بازداشت قاتل
بنیامین با دستور قضایی بازداشت شد. او در بازجوییهای اولیه قتل را انکار کرد و مدعی شد محمد برای فروش خودرو به خانهاش آمده، اما معاملهای انجام نشده و خودرو همانجا ماندهاست. او حتی مدعی شد محمد از او سرقت کرده و جعبهای حاوی ۹۰ گرم طلا را برده و هنگام فرار، کلیدهایش را جا گذاشته است، اما بازرسی خانه بنیامین ورق پرونده را برگرداند. کارآگاهان جای گلولهای را روی دیوار خانه پیدا کردند که با کاغذ دیواری پوشانده شدهبود. لکههای خون شستهشده با مواد اسیدی نیز در حمام و دستشویی کشف شد.
فشار مدارک سرانجام سکوت متهم را شکست. بنیامین به قتل اعتراف کرد و گفت: «برای محافظت از خودم اسلحه داشتم. فکر نمیکردم داخل آن گلوله باشد. اسلحه را به شوخی سمت محمد گرفتم، اما ناگهان شلیک شد.» او سپس مدعی شد پس از مرگ محمد، جسد را مثله و در بیابانهای اطراف قم رها کردهاست. مأموران به محلهایی که متهم اعلام کردهبود رفتند، اما هیچ اثری از جسد یا بقایای آن پیدا نشد.
محاکمه و قصاص
مدتی بعد بنیامین اعترافاتش را پس گرفت و گفت تحت فشار روانی بازجوییها مجبور به اقرار شدهاست. با این حال، پرونده با صدور کیفرخواست به دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد. در جلسه محاکمه، اولیایدم با اشاره به اعتمادشان به بنیامین گفتند: «او به واسطه شغلش اعتبار داشت. تصور میکردیم میتواند به خانواده ما کمک کند، اما پسرمان را از ما گرفت.» دادگاه با بررسی مستندات، حکم قصاص صادر کرد، اما این رأی در مرحله نخست از سوی دیوان عالی کشور به دلیل پیدا نشدن جسد و انکار متهم نقض شد و پرونده برای رسیدگی دوباره بازگشت. در دور دوم رسیدگی، بنیامین بار دیگر مدعی شد محمد زنده است و اگر آزاد شود میتواند او را پیدا کند، اما او هیچ توضیح قانعکنندهای درباره آثار خون و جای گلوله در خانهاش ارائه نداد. در نهایت قضات شعبه دهم دادگاه کیفری یک استان تهران بار دیگر حکم قصاص را صادر کردند و اینبار دیوان عالی کشور نیز رأی را تأیید کرد.